![]() |
![]() |
|
| عكس- جوك-شعر-عكس عاشقانه و ... |
|
کودک درون ام باز مرا نظاره می کند . با چشمان زیبایش به من می خندد و سپس برایم اشک ریخته و دستان کوچک اش را به سوی آسمان گرفته و دعایم میکند . و من ... به او و پاکی اش حسادت می ورزم . و بعد به سوگ می نشینم . به سوگ معصومیت از دست رفته ام . جامه سیاه عذا بر تن کرده و افسوس می خورم و افسوس ! و در این افسوس تو را می بینم ! و به یاد انتظارم می افتم که بسی طولانی شده است . روزها در پس هم می گذرند . جمعه ها می آیند و در پس هم می روند وعقربه های ساعت با سرعت از هم پیشی می گیرند و این دو موش سیاه و سفید برایم ثانیه شماری می کنند ولی باز هم چشمان منتظرم و دستان پر از نیازم , حضورت را به انتظار می نشینند ! انتظاری که پایانش را نمی دانم ! دلتنگم پدر ... کدامین جمعه می آیی ؟ کدامین جمعه است که چشمان همه پر از حسرت و امیدم سحرگاهان به چشمان زیبایت گشوده می شوند ؟ کدامین جمعه است که نوای دلنشین تو دعوتم به سوی معبود می کند ؟ و کدامین جمعه است که قامت رعنای تو را اقتدا کرده وبه دنبال تکبیر تو الله اکبر بر لبانم جاری می شود ؟ کدامین جمعه است که اشک و فغان و دلتنگی ام با نگاه همه عشقت پایان می یابد ؟ و کدامین جمعه است که معنای بودن را احساس می کنم ؟ بیا ! می خواهم دو زانو در پیشگاهت نشته و با تمام وجود فریاد زنم : لبیک یا صاحب الزمان ! لبیک ! چشمان گناه آلود اما پر از پشیمانی ام را بیش از این منتظر نگذار !
شايد اين جمعه بيايد شايد...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط (دی جی آخر زمان) |
|
|
خانم جواني در سالن فرودگاه منتظر نوبت پروازش بود.
چون بايد ساعات بسياري رادر انتظار مي ماند،كتابي خريد،البته بسته اي كلوچه هم با خود اورده بود. او روي صندلي دسته داري در قسمت ويژه فرودگاه نشست تا در ارامش مطالعه كند. در كنار او بسته اي كلوچه بود،مردي نيز نشسته بود كه مجله اش را باز كرد ومشغول خواندن شد. وقتي او اولين كلوچه اش را برداشت ،مرد نيز يك كلوچه برداشت. در اين هنگام احساس خشمي به او دست داد،اما چيزي نگفت فكر كرد :"عجب رويي داره! اگر امروز از دنده چپ بلند شده بودم، چنان نشانش مي دادم كه ديگه همچين جراتي به خودش نده!" هر بار كه او كلوچه اي بر مي داشت مرد نيز با كلوچه اي ديگر از خود پذيرايي مي كرد خود واكنشي نشان دهد. وقتي فقط يك كلوچه باقي مانده بود،با خود فكر كرد:"حالا اين مردك چه خواهد كرد؟" سپس،مرد اخرين كلوچه را نصف كرد ونيمه ان را به او داد. "بله؟!ديگه خيلي رويش را زياد كرده بود." تحمل او هم به سر امده بود. بنابراين، كيف وكتابش را برداشت وبه سمت سالن رفت. وقتي كه در صندلي هواپيما قرار گرفت،در كيفش را باز كرد تا عينكش را بردارد، در نهايت تعجب ديد كه بسته كلوچه اش ،دست نخورده، ان جاست.(وای وای وای) تاز ه يادش امد كه اصلا بسته كلوچه اش را از كيفش در نياورده بود .(هه هه ) خيلي از خودش خجالت كشيد! جانب خود او سر زده است. مرد بسته كلوچه اش را بدون ان كه خشمگين،عصباني يا ديوانه شود با او تقسيم كرده بود.
اینم یک ماجرای عبرت آموز برای دختر خانم ها!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط (دی جی آخر زمان) |
|
|
حالا هر کاری که دلت می خواد بکن! شش سال اول زندگی:
گریه نکن ، شیطونی نکن ، دست تو دماغت نکن ،مامانت رو اذیت نکن ،روی دیوار نقاشی نکن ،انگشتت رو تو پیریز برق نکن ،دمپایی بابا رو پات نکن، به خورشید نگاه نکن ، با اون پسر بی تربیته بازی نکن ، اسباب بازی ها رو تو دهنت نکن ،دماغت رو تو لوله جارو برقی نکن .
دوره ی دبستان:
موقع رفتن به مدرسه دیر نکن ،پات رو تو جامیزی نکن ،ورقه های دفترت رو پاره نکن ،مدادت رو تو دهنت نکن ،تخته پاک کن رو خیس نکن ، حیاط مدرسه رو کثیف نکن ،دست تو کیف بغل دستیت نکن ،تخته سیاه رو خط خطی نکن ،گچ رو پرت نکن ،تو راهرو سر و صدا نکن ، آتاری بازی نکن.
![]() دوره ی راهنمایی:
ترقه بازی نکن ،سگا بازی نکن ،موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن ،تو کوچه فوتبال بازی نکن ،با مامانت کل کل نکن ،تو کلاس صحبت نکن ،بعد از ظهر سر و صدا نکن ،اتاقت رو شلوغ نکن ،روی میز بابات کتابهاتو ولو نکن ،با بچه های بی ادب رفت و آمد نکن ،جر و بحث نکن.
![]() دوره ی دبیرستان:
با کامپیوتر بازی نکن ،تقلب نکن ،با دوستات موتور سواری نکن ،عصرها دیر نکن ،با بابات دعوا نکن ،تو کلاس معلمتون رو مسخره نکن ،مردم آزاری نکن ، وقتت رو با مجله تلف نکن .
دوره ی دانشگاه :
رشته ای رو گه دوست داری انتخاب نکن ، 24 ساعته چت نکن ، سر کلاس درس غبت نکن ،خیابون رو متر نکن ،شب برا شام دیر نکن ،چراغ قرمز رو عشقی ر د نکن ،موبایلت رو ریجکت نکن ، حذف پزشکی نکن ،آستین کوتاه تنت نکن ،همه رو دو دره نکن.
دوره ی سر بازی:
موهات رو بلند نکن ،روت رو زیاد نکن ، از اوامر سرپیچی نکن ، فرار نکن ، با اسلحه شوخی نکن ، غیبت نکن ، درگیری ایجاد نکن ، به فرمانده بی احترامی نکن ، غیر از خدمت به هیچ چیز دیگه ای فکر نکن ، اعتراض نکن ، از آشپز خانه دزدی نکن .
دوره ی شوهر بودن :
با دوستات الواتی نکن ، موبایلت رو قایم نکن ، از عکس های قبل از ازدواجت نگهداری نکن ، پولت رو خرج دوستات نکن ، رفتار دوران مجردی رو تکرار نکن ، غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن ، ریسک نکن ، بدون اجازه ی زنت هیچ کاری نکن .
دوره ی پدر بودن :
بچه رو تنبیه نکن ، به بچه بی توجهی نکن ، بچه ات رو با بچه های دیگه مقایسه نکن ، به بچه توهین نکن ، با بچه کل کل نکن ، به مادر بچه بی توجهی نکن ، بچه رو به هیچ چیز مجبور نکن ، آزادی بچه رو محدود نکن ، از خواسته های بچه چشم پوشی نکن .
دوره ی پیری :
برای بچه هات مزاحمت ایجاد نکن ، نوه هات رو لوس نکن ، به خاطراتت فکر نکن ، پولت رو خرج نکن ، هوس جوونی نکن ، با زنت بی وفایی نکن ، از رفتن به خانه ی سالمندان احساس نا رضایتی نکن ، لباس شاد تنت نکن ، تو وصیت نامه ات هیچکس رو فراموش نکن ، از گذشته ناله نکن ، به هر کس رسیدی نصیحت نکن ،به آینده فکر نکن .
![]() دوره ی پس از مرگ :
حالا دیگه دوره ی نکن تموم شد ! حالا هر کاری دلت می خواد بکن... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 1:28 قبل از ظهر توسط (دی جی آخر زمان) |
|
|
با همه اینا خوبیش به اینه که این زندگی کثافت داره به راه خودش ادامه میده
راسی من از مسولان بی ملاحضه بلوگفا دلگیرم بیخودی واسه هیچ و پوچ وبلاکمو که دو سال پاش زحمت کشیدم رو فیلتر کردن به هر حال امیدوارم که بلوگفا پیشرفت کنه و بدون برنامه نیاد وبلاکامون رو حذف کنه این بار اگه حذف کردن میرم یک بلوگ دیگه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط (دی جی آخر زمان) |
|
یادتــــــه گفتـــــــی بهم رز قرمز دوست داری! میخــک رو بر میدارم رز باشه یادگـــــاری! با قلمــــــــی جنس دل کنــــار رز قــــرمــــز با رنگ مشکی ِعشق نوشتم بی تو هرگــــز رفتی ولی عزیِـــزم درسته که تو نیستی اما توی قــــــلب من تنها تو بیست بیستی خواستم بدونی بی تو ستاره بی فـــــروغه اگه که من می خندم خنده ی من دروغه گفته بودی که هر وقت از ته دل بخـــــــــندی خبر میدی به قلبــــــم منتظـــــــــرم بخندی گفتم که بی تو قلبـــم تو غصه ها اسیــــره از وقتی که تو رفتـی بهونتو می گیـــــــره دوسِت دارم عزیزم تو باورت نمی شـه فقط دعـــــام همینه زنده باشی همیشه تمام آرزوهــــــــــــــا قشنگ و خوب مال تو خدا کنه هر چــی زود بهتر بشه حــــــــال تو تا عمر دارم تو دنیــــا تو با دلـــــم می مونی گفته بودم عاشقــــــــــم فکر می کردم میدونی! با اینکه تنها شـدم نرفتی از خیالـــم نمی تونم بپــــرم شکسته پر و بالم روزای خوب گذشتن رفتن و بر نگشتــــن خاطــــره های با تو اندازه ی یه دشتـــن تو قصــــر آرزوها حالا که ماه خوابیده نور شمع ِغـم انگیز به شعر مــن تابیده هر شب به یاد عشقت تا اشکِ شمـع بیدارم تا رد شـه یک ستاره هنــــوز در انتظارم آخه میگن ستـــــاره اونکه دنبــــاله داره از راه دوری برات خبر خوش میــــاره تو با منی هنـوزم بگو گمشه سـتاره آخه برق نگاهش قشنگیتو نــــداره آره خــــــــــدای خـوبم! قصه ی مـــــــــا درازه نگو به هیـچ کسی چون این واسه مـــا، یه رازه خدای مهربــــــونم مهربونی ، میدونـــم بگیر دست دلم رو میخوام پیشت بمونم خدای آرزوهــــــــام ببین که خیلی تنهام مراقب دلـــش باش آخه عزیــزه برام! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط (دی جی آخر زمان) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
نام:ايوب
اسم اينترنتي:دي جي ايوب بارسا(دي جي اخر زمان) متولد:موسيان ساکن: تاريخ تولد:قابل توجه بعضي ها5/4/1366 دانشجوي:برق طرفدار:دو آتيشه بارسلون متنفر از رئال مادريد خواننده ایرانی:داخلی:بنیامین که بیشتر به خاطر مدل موهاش،دی جی حامد هاکان به خاطر اسم دیجی که روی خودش گذاشته خواننده خارج از کشور:دی جی علی گیتورکه بیشتر میگن موسیقی سازه ولی هم خوانندس و هم موسیقی ساز عشق اینترنتی:یک بازی احمقانه و سراسر خنده که انتهاش به گریه و پشیمونی ختم میشه خصوصيت:هنوز هيچ کسي منو کامل نشناخته استعداد:اينو بايد دوستان بگن ولي تقريبا به هر رشته اي که عقلت ميرسه ناخونکي زدم از افرادي که خودشونو بالاتر از ديگران ميگيرند متنفر هستم آرزوي احمقانه:اين که به چند زبان زنده دنيا حرف بزنم آرزوي دست يافتني:راه 100 ساله رو يک شبه رفتن چيزي که دوست داشتم ولي تاحالا براش اقدامي نکردم موسيقيه يک چيزه ديگه هم دوست دارم:تحصيل در چند رشته دانشگاهي که خيلي دوست دارم انجامش بدم و ميدم یک چیز خیلی جالب:من یک آدم کاملا چپ هستم فوتبال چپ پا،نوشتن دست چپ،خوردن غذا با دندونای سمت چپ،مدل موهام بیشتر سمت چپه،و... برعکس چپ دستا خط و طراحی خوبی ندارم اوقات بیکاری:ترجیح میدم خواب باشم اگه نشد کامپیوتر،چت که اول برای سرگرمی بود ولیالان نه وقتی برای چت میزارم،تازگی ها مطالعه هم میکنم عقل:كل عشق:خودم ازدواج:يك اتفاق خانواده:تمام داشته ها خوشبختي:آرزوي همه عقده:كوچك ماندن و عقب ماندن ايمان:حلال مشكلات گذشته:پلي براي آينده آينده:دور برگردان گذشته نقطه قوت:به بازي گرفتن همه نقطه ضعف:زود دلم به رحم مياد روز:5 ماه:4 سال:1366 كشور:اسپانيا شهر:فقط بارسلون دوست:اوقات بيكاري سفر:خوشم نمياد لباس:همه جوره عطر:نميدونم حيوان:بدم مياد پول:يك چيز خوب شغل:نون و آب دار سياست:زياد تو نخش نميرم كتاب:خوب باشه ميخونم فيلم:زياد نميبينم شاعر:از اسمش هم متنفر هستم شعر:چندش آور چراغ قرمز:سعي كن وايستي چهار ديواري:اختياري تقويم:نامه اي كه پير شدن رو نشون ميده دانشگاه:آب و هواش با بیرون خیلی فرق داره |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 فروردین 1387 تیر 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|